گرویدنلغتنامه دهخداگرویدن . [ گ ِ رَ دَ ] (مص ) پهلوی ، ویرویستن (از ویراو باور کردن . گمان کردن )، پازند، وروئیستن (از اوستا، ور ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ایمان آوردن . (برهان
گرویدنیلغتنامه دهخداگرویدنی . [ گ ِ رَ دَ ] (ص لیاقت ) ایمان آوردنی . اعتقادکردنی . درخور ایمان . قابل اعتقاد. لایق گرویدن .
گردیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حرکت کردن، راهپیمودن، گشتن ۲. چرخزدن، دورزدن ۳. شدن ۴. تحولیافتن، تغییریافتن
گرویدنیلغتنامه دهخداگرویدنی . [ گ ِ رَ دَ ] (ص لیاقت ) ایمان آوردنی . اعتقادکردنی . درخور ایمان . قابل اعتقاد. لایق گرویدن .
ایداحلغتنامه دهخداایداح . (ع مص ) گرویدن یا اقرار کردن به ناچیز و باطل یا بخواری وبه فرمان برداری کسی که میکشد یا می برد آنرا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اقرار کردن یا گرویدن ببا