گروهفرهنگ مترادف و متضاد۱. امت، جماعت، طایفه، طبقه، قبیله ۲. جمع، جمعیت، جمهور ۳. باند، توده، فرقه ۴. جوخه، دسته، رده، رسته، فوج، ، عده ۵. انجمن، ، جرگه، حلقه، ، زمره، سلک، ملا ۶. سنخ،
گروهدیکشنری فارسی به انگلیسیaggregation, band, batch, category, bevy, block, body, camp, circuit, class, clutch, cohort, college, company, contingent, corps, crop, crowd, drove, ensemble,
حرف اضافهلغتنامه دهخداحرف اضافه . [ ح َ ف ِاِ ف َ / ف ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کلمه ای است که نسبت میان دو کلمه را بیان کند و کلمه ٔ بعد را متمم کلمه ٔ دیگر قرار دهد چنانکه معنی
بریکسواژهنامه آزادبریکس (BRICS)، سرشناسه پنج قدرت نوظهور(بویژه اقتصادی) جهانی است . این کشورها به ترتیب شناسه عبارتند از برزیل ، روسیه ، هند ، چین و آفریقای جنوبی است . در سال200
خداآبادلغتنامه دهخداخداآباد. [ خ ُ ] (اِخ ) نام دهی بوده است به اطراف بخارا بر پنج فرسنگی آن بر کنار راه بیابان . این ده از قراء مهم بخارا بوده و گروه بسیاری از مردان دین از آن جا