گروه فشارpressure group, interest groupواژههای مصوب فرهنگستانسازمان یا گروهی که برای تأمین منافع خاص خود میکوشد با اقداماتی هماهنگ و ازپیشطراحیشده، افکار عمومی و بخشهای تصمیمگیرندۀ حکومت را به اتخاذ تصمیم یا سیاستها
گروهفرهنگ مترادف و متضاد۱. امت، جماعت، طایفه، طبقه، قبیله ۲. جمع، جمعیت، جمهور ۳. باند، توده، فرقه ۴. جوخه، دسته، رده، رسته، فوج، ، عده ۵. انجمن، ، جرگه، حلقه، ، زمره، سلک، ملا ۶. سنخ،
گروهدیکشنری فارسی به انگلیسیaggregation, band, batch, category, bevy, block, body, camp, circuit, class, clutch, cohort, college, company, contingent, corps, crop, crowd, drove, ensemble,
فشارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نیرویی که همراه با شدت بر کسی یا چیزی وارد شود.۲. [مجاز] رنج روحی یا جسمی.۳. (اسم مصدر) (سیاسی) اعمال خشونت در فعالیتهای سیاسی: گروه فشار.۴. (اسم مصدر) [مجا
فرد انگیزندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام گیزنده، رابط، مشوق، رایزن، مشاور گروه فشار، لابی، بانفوذ خطیب، سخنران، وکیل مدافع مبلّغ، تبلیغاتچی، پروپاگاندیست، مروّج، مسئول روابط عم
خواهانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص اهان، شاکی، عرضحالدهنده، مدعی، عارض، متظلم، طرفِ دعوی اربابرجوع آگهیدهنده، مشتری، شرکتکنندهدرمناقصه خواستگار، نامزد گروه فشار، م
فالانژفرهنگ انتشارات معین(نْ ژْ) (اِ.) [ از فالانسخة اسپانیایی ] هر یک از افراد چماق دار سازمان یافته در گروه های فشار. مأخوذ از نام حزب فالانژ در اسپانیا که مانندفاشیست ها بر قدرت حاک