گروشلغتنامه دهخداگروش . [ گ ِ رَ وِ ] (اِمص ) عمل ِ گرویدن . ایمان آوردن : نخست خود را هست کنم و عقد کنم و موجود کنم از گروش ، که : آمنوا... (کتاب المعارف بهأولد).
گروش کردنلغتنامه دهخداگروش کردن . [ گ ِ رَ وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ایمان آوردن . گرویدن : از پس که مؤمن گروش کند پاره پاره بیند اﷲ را... اما معتزلی چون کمال گروش نداشت هیچ نبیند. (کت
گروشیلغتنامه دهخداگروشی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار، واقع در 24000گزی شمال قصرقند و کنار راه قصرقند به چانف .هوای آن گرمسیر و مالاریائی ، دارای 300 تن
گروشیلغتنامه دهخداگروشی . [ گ ِ ] (اِخ ) امانوئل دو. مارشال فرانسوی متولد در قصر ویلت سنت اِتواز ، متولد 1766 و متوفی 1847م . او با ناپلئون در محاربات عمده ٔ وی شرکت داشت . در سا
گروش کردنلغتنامه دهخداگروش کردن . [ گ ِ رَ وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ایمان آوردن . گرویدن : از پس که مؤمن گروش کند پاره پاره بیند اﷲ را... اما معتزلی چون کمال گروش نداشت هیچ نبیند. (کت
گروشیلغتنامه دهخداگروشی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار، واقع در 24000گزی شمال قصرقند و کنار راه قصرقند به چانف .هوای آن گرمسیر و مالاریائی ، دارای 300 تن
گروشیلغتنامه دهخداگروشی . [ گ ِ ] (اِخ ) امانوئل دو. مارشال فرانسوی متولد در قصر ویلت سنت اِتواز ، متولد 1766 و متوفی 1847م . او با ناپلئون در محاربات عمده ٔ وی شرکت داشت . در سا
غروشیلغتنامه دهخداغروشی . [ غْرو / غ ِ ] (اِخ ) تلفظ عربی و ترکی گروشی . نام مارشال فرانسوی . (از قاموس الاعلام ترکی ) (از اعلام المنجد). رجوع به گروشی شود.
گرو بردنلغتنامه دهخداگرو بردن . [ گ ِ رَ / رُو ب ُ دَ ] (مص مرکب ) پیروز شدن در شرطبندی چنانکه مستحق گرفتن گروشود. سبق بردن . پیشی گرفتن . غلبه کردن : کنون چون گرو برد پیمان ور است