گروانلغتنامه دهخداگروان . [ گ َرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز، واقع در 60000گزی جنوب خاور اردکان و 5000گزی راه فرعی بیضا به زرقان . هوای آن معتدل و د
گروانکهلغتنامه دهخداگروانکه . [ گ ِ رِ ک ِ ] (روسی ، اِ) وزنی تقریباً معادل پنج سیر که فقط در چای استعمال شود.
گروانیدنلغتنامه دهخداگروانیدن . [ گ َ رَ دَ ] (مص ) به گرویدن واداشتن . (فرهنگ شعوری ج 2 ورق 312). بسکون راء نیز جائز است و متعدی گرویدن میباشد. (فرهنگ شعوری ). || رهن گردانیدن . (ف
گرانفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثقیل، سنگین، وزین ۲. پرقیمت، قیمتی، گرانبها ۳. سخت، شدید ۴. بزرگ، سترگ، عظیم ۵. انبوه، بسیار، زیاد، فراوان ۶. دشوار، صعب، مشکل ۷. تحملناپذیر، زننده، غیرقابلت
گروانکهلغتنامه دهخداگروانکه . [ گ ِ رِ ک ِ ] (روسی ، اِ) وزنی تقریباً معادل پنج سیر که فقط در چای استعمال شود.
گروانیدنلغتنامه دهخداگروانیدن . [ گ َ رَ دَ ] (مص ) به گرویدن واداشتن . (فرهنگ شعوری ج 2 ورق 312). بسکون راء نیز جائز است و متعدی گرویدن میباشد. (فرهنگ شعوری ). || رهن گردانیدن . (ف
چتورلغتنامه دهخداچتور. [ چ َت ْ وَ] (روسی ، اِ) بمعنی چهاریک گروانکه . وزنی معادل دو سیر و نیم . یک چتور ودکا یا یک چتور عرق ؛ یک ربعی .
زنولغتنامه دهخدازنو. [ زِ ن ُ ] (اِخ ) کارلو. دریاسالار ونیزی (1338 - 1418 م .) است که با دو برادرش نیکولو و آنتونیو در دریای شمال پیش رفتند تا به «گروانلند» رسیدند و آنرا کشف
تبدیل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر یل کردن، تغییر دادن دعوت کردن، فراخواندن، گرواندن، بهمذهبجدید جذب کردن