گرواآنلغتنامه دهخداگرواآن . [ گ ِ ] (اِخ ) محله ٔ بزرگی است به اصفهان و ابوعلی عبدالرحمن بن محمدبن الخطیب بن رسته منسوب بدانجا است . (این محله را اکنون در اصفهان گراوون گویند). رج
گروانکهلغتنامه دهخداگروانکه . [ گ ِ رِ ک ِ ] (روسی ، اِ) وزنی تقریباً معادل پنج سیر که فقط در چای استعمال شود.
گروانلغتنامه دهخداگروان . [ گ َرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز، واقع در 60000گزی جنوب خاور اردکان و 5000گزی راه فرعی بیضا به زرقان . هوای آن معتدل و د
گروانیدنلغتنامه دهخداگروانیدن . [ گ َ رَ دَ ] (مص ) به گرویدن واداشتن . (فرهنگ شعوری ج 2 ورق 312). بسکون راء نیز جائز است و متعدی گرویدن میباشد. (فرهنگ شعوری ). || رهن گردانیدن . (ف