گرم کردنلغتنامه دهخداگرم کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به آفتاب یا آتش و غیره : تسخین . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). اِحماء. حرارت دادن : ملک را گرم کرد آن آتش تیزچنانک از خشم
گرم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی رم کردن، آفتاب دادن، تابیدن، خشک کردن، کباب کردن، پختن ذوبکردن، مایع کردن گداختن، سرخکردن، داغ کردن، تفته کردن، تفت دادن، برشته کردن جوشاندن
چشم گرم کردنلغتنامه دهخداچشم گرم کردن . [ چ َ / چ ِ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از خواب کردن اندک باشد. (برهان ). چشم گرم ساختن و دیده گرم کردن و مژگان گرم کردن . (از آنندراج ). اندکی
اَبَرگرمایشsuperheatingواژههای مصوب فرهنگستانگرم کردن مادۀ خالص تا دمایی بالاتر از دمای تغییر حالت آن ماده در شرایط عادی، بیآنکه تغییر حالتی در آن رخ دهد