گرم کار بودنلغتنامه دهخداگرم کار بودن . [ گ َ م ِ دَ ] (مص مرکب ) با کوشش و علاقه به کاری مشغول بودن . رجوع به گرم کار شدن شود.
گرم کار شدنلغتنامه دهخداگرم کار شدن . [ گ َ م ِ ش َ دَ ] (مص مرکب ) با جد به کاری پرداختن . به کاری با کوشش و علاقه مشغول گشتن . رجوع به گرم کار بودن شود.
گرم افتادن در کار کسیلغتنامه دهخداگرم افتادن در کار کسی . [ گ َ اُ دَ دَ رِ ک َ ] (مص مرکب ) بجد مشغول شدن در کار وی : بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار اوباز نشکیبم همی یک ساعت از دیدار او.امیرم
کدن یخها (این اصطلاح به معنی رفع سوء تفاهمها و برقراری رابطه گرم پس از سردی روابط نیز به کار می روددیکشنری فارسی به عربیإذابَة الجَليدِ
گرم کار بودنلغتنامه دهخداگرم کار بودن . [ گ َ م ِ دَ ] (مص مرکب ) با کوشش و علاقه به کاری مشغول بودن . رجوع به گرم کار شدن شود.
گرم کار شدنلغتنامه دهخداگرم کار شدن . [ گ َ م ِ ش َ دَ ] (مص مرکب ) با جد به کاری پرداختن . به کاری با کوشش و علاقه مشغول گشتن . رجوع به گرم کار بودن شود.
انگازلغتنامه دهخداانگاز. [ اَ ](اِ) افزار پیشه وران . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). دست افزار. (آنندراج ) (انجمن آرا) . افزار. (فرهنگ سروری ) : او کمند انداخت ما را او کشی
کربنزداییdecarburisation/ decarburization, decarburisingواژههای مصوب فرهنگستانزدودن کربن از لایۀ سطحی آلیاژ کربندار در جریان کار گرم (hot working) یا حرارتدهی مجدد ازطریق تماس دادن سطح آلیاژ با یک یا چند مادۀ شیمیایی و واکنشی که در پی
جیستنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجستن؛ برجستن: ◻︎ چون بدیدم روی خوبت درزَمان برجیستم / گرم در کار آمدم موقوفِ مطرب نیستم (مولوی: لغتنامه: جیستن).