گرمکلغتنامه دهخداگرمک . [ گ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کسبایر بخش حومه شهرستان بجنورد، واقع در 40 هزارگزی باختر بجنورد و 5 هزارگزی جنوب شوسه ٔ عمومی بجنورد به اینحه . هوای
گرمکلغتنامه دهخداگرمک . [ گ َ م َ ] (اِ) باقلای در آب جوشانیده . (غیاث ) (برهان ) (آنندراج ) : باقلی را بسنده کن در راه چند از این باقلی تو گرمک خواه . سنایی (از جهانگیری ). ||
گرمکلغتنامه دهخداگرمک . [ گ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار، واقع در 24 هزارگزی جنوب ششتمد. هوای آن معتدل و دارای 260 تن سکنه است . آب آنجا از ق
سِمسوریواژهنامه آزادنوعی میوه تابستانی شبیه گرمک که به طالبی مشهور است ولی در بعضی از مناطق به این نام شهرت دارد(خصوصا در اصفهان)
ملیونلغتنامه دهخداملیون . [ ] (اِ) خربزه ٔ گرمک است . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه حکیم مؤمن ). رجوع به ملونیا شود.