گرمابانلغتنامه دهخداگرمابان . [ گ َ ] (اِ مرکب ) حمام که آن را گرمابه نیز گویند. (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) : ببانگ ماهی بریان و ریش بزغاله بحرمت رسن و دلو چاه گرامابان . بدیع
گرمابانلغتنامه دهخداگرمابان . [ گ َ ] (اِ مرکب ) حمام که آن را گرمابه نیز گویند. (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) : ببانگ ماهی بریان و ریش بزغاله بحرمت رسن و دلو چاه گرامابان . بدیع
گرمازایی اختیاریfacultative thermogenesisواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از اثر گرمایی غذا که تحت تأثیر اعصاب همحس، افزون بر گرمازایی اجباری، مصرف میشود
باد کوهmountain windواژههای مصوب فرهنگستانباد گرماواداشتۀ (thermally forced) شبانه که از کوه براثر سرمایش شیبهای کوه میوزد و شامل باد فرودرّه و باد فروشیب است
جوشکاری گرمازاییthermite weldingواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن فلز یا آلیاژ مذاب آزادشده از واکنش گرمازای آلومینیم با یک اکسید فلزی، فضای میان دو جزء جوش را پر و آنها را به یکدیگر متصل میکند متـ . جوشکاری