گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) آخرین پادشاه پیشدادیان است . (نخبةالدهر دمشقی ) (مفاتیح ). در شاهنامه نام برده شده و او پسر زو (زاب ) و دهمین پادشاه پیشدادی بوده و نه س
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) گرشاسپ نام زو پسر طهماسب است . او در حیات پدر در جنگ اسفندیار کشته شد. (جهانگیری ) (برهان ). نام پسر زوبن طهماسب که بدست افراسیاب کشته ش
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد که از نبائر جمشید است . (جهانگیری ) (برهان ). معاصر فریدون بود. ترکستان و خطا را مسخر ک
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ ِ ] (اِ) احتلام . (ناظم الاطباء). و آن مصحف گوشاسب (= بوشاسپ ) است . رجوع به گوشاسب و گوشاسپ و بوشاسب و بوشاسپ شود.
گرشاسبفرهنگ نامها(تلفظ: garšāsb) (= کرشاسپ و گرشاشپ) به معنی دارندهی اسب لاغر ؛ (در اعلام) جهان پهلوان ایرانی پسر اثرط (اترد) پسر سام پسر تورگ پسر سپانیاسپ (شیدسپ) پسر دورشاسپ
گرشاسب نامهلغتنامه دهخداگرشاسب نامه . [ گ َ م َ / م ِ ] (اِخ ) کتابی است حماسی تألیف حکیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی و مؤلف لغت فرس از شاعران بنام قرن پنجم متوفی 465 هَ . ق . مهمتر
باغ گرشاسبیلغتنامه دهخداباغ گرشاسبی . [ غ ِ گ َ ] (اِخ ) باغی بوده است در یزد منسوب به علأالدوله گرشاسب : از باغهای قدیم است و از استحداث گرشاسب بن فرامرزبن علاءالدوله کالیجار است و آ
گرشاسفلغتنامه دهخداگرشاسف . [ گ َ ] (اِخ ) گرشاسب است که نام پسر اترد و نام پسر طهماسب باشد. رجوع به گرشاسب شود. (برهان ).
گرشاسفلغتنامه دهخداگرشاسف . [ گ َ ] (اِخ ) گرشاسف ابوکالنجار دوم . علاءالدوله امیر خاصبک ملقب به حسام امیرالمؤمنین . رجوع به ابوکالنجار در همین لغت نامه شود.
گرشاسب نامهلغتنامه دهخداگرشاسب نامه . [ گ َ م َ / م ِ ] (اِخ ) کتابی است حماسی تألیف حکیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی و مؤلف لغت فرس از شاعران بنام قرن پنجم متوفی 465 هَ . ق . مهمتر
باغ گرشاسبیلغتنامه دهخداباغ گرشاسبی . [ غ ِ گ َ ] (اِخ ) باغی بوده است در یزد منسوب به علأالدوله گرشاسب : از باغهای قدیم است و از استحداث گرشاسب بن فرامرزبن علاءالدوله کالیجار است و آ
ساملغتنامه دهخداسام . (اِخ ) گرشاسب به اسم خاندانش سام گرشاسب خوانده شد. (فروردین یشت بندهای 61 و 136). حتی در کتب پهلوی هم گاهی فقط بنام خاندانش (سام ) نامیده شده است . و اکنو