گرزیclavateواژههای مصوب فرهنگستانویژگی سطحی با عناصر چماقشکل که به هر جزء آن گرز (clava) گفته میشود
گرزیدنلغتنامه دهخداگرزیدن . [ گ ُ رَ دَ ] (مص ) بضم اول و فتح ثانی بر وزن سنجیدن (؟) بمعنی گرزدن باشد که چاره و علاج کردن است . (برهان ) (آنندراج ). کلمه ٔ مورد بحث مصحف «گزریدن »
گرزینلغتنامه دهخداگرزین . [ گ ِ ] (اِ) تاج کیانی را گویند و آن را مرصع ساخته از بالای تخت محاذی سر ایشان با زنجیر طلا آویخته بوده اند. (برهان ) (آنندراج ). گرزن . (جهانگیری ). رج
گرز یک زخملغتنامه دهخداگرز یک زخم . [ گ ُ زِ ی َ / ی ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گرزی که به یک زخم آن کار تمام شود. (آنندراج ) : من آن گرز یک زخم برداشتم سپه را همان جای بگذاشتم .ف
گرزیدنلغتنامه دهخداگرزیدن . [ گ ُ رَ دَ ] (مص ) بضم اول و فتح ثانی بر وزن سنجیدن (؟) بمعنی گرزدن باشد که چاره و علاج کردن است . (برهان ) (آنندراج ). کلمه ٔ مورد بحث مصحف «گزریدن »
گرزینلغتنامه دهخداگرزین . [ گ ِ ] (اِ) تاج کیانی را گویند و آن را مرصع ساخته از بالای تخت محاذی سر ایشان با زنجیر طلا آویخته بوده اند. (برهان ) (آنندراج ). گرزن . (جهانگیری ). رج