گردیکلغتنامه دهخداگردیک . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرگور بخش سلوانا از شهرستان ارومیه ، واقع در 20هزارگزی جنوب خاوری سلوانا و 2هزارگزی باختر راه ارابه رو زیوه به ارومیه .
گردیکلغتنامه دهخداگردیک . [ گ ُ ی َ ] (اِخ ) خواهر بهرام چوبینه است . (تاریخ ایران در زمان ساسانیان ص 348 و 467). رجوع به گردیه شود.
گردیکلغتنامه دهخداگردیک . [گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سکمن آباد بخش حومه ٔ شهرستان خوی ، واقع در 28هزارگزی شمال باختری خوی و هزارگزی شمال راه شوسه ٔ سیه چشمه به خوی . هوای آن
گردنکشفرهنگ مترادف و متضادسرکش، طاغی، عاصی، عصیانگر، گردنفراز، مارد، متجاسر، متمرد، مستکبر، ناجم، نافرمانبردار، نافرمان، یاغ، یاغی، ≠ فرمانبردار، مطیع
گردنکشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. استکبار، تعدی، تمرد، طغیان، عصیان، نافرمانی ۲. دلاور، دلیر، شجاع ۳. گردنافرازی ۴. خودستایی، غرور
گردیهفرهنگ نامها(تلفظ: gordiye) (= گردیک در پهلوی) ، (در اعلام) خواهر بهرام چوبینه که خسرو پرویز او را به همسری گرفت .
خانوادهلغتنامه دهخداخانواده . [ ن َ / ن ِ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) خاندان . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). دودمان . خیل خانه . (ناظم الاطباء). تبار. دوده : اصیل زاده و از خانواده ٔ حرم
جَبَّارٍفرهنگ واژگان قرآنگردنکلفتي که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار ميکند تا مطابق دلخواه او عمل کنند-بسیار اجبار کننده