گردیلغتنامه دهخداگردی . [ گ َ ] (اِ) بدبختی و زوال جاه ، همچون : پادشاه گردی و اشراف گردی . (آنندراج ). || (ص نسبی ) سخت باریک و نازک . سخت لطیف و نازک (جامه ).
گردیلغتنامه دهخداگردی . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان هرسم بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در 50هزارگزی جنوب خاوری هرسم و جنوب خاوری شاه آباد. در دامنه قرار گرفته و دارای 180 تن
گردیلغتنامه دهخداگردی . [ گ ُ ] (حامص ) پهلوانی . دلاوری . رشادت . شجاعت : چنین گفت کز عهد شاهان دادبه گردی نخوانمت خسرونژاد. فردوسی .ندیدم سواران گردنکشان به گردی و مردانگی زین
گردی چاهلغتنامه دهخداگردی چاه . [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه دوراهی حرمک به زابل میان دوراهی حرمک و تاسوکی ، واقع در 32500هزارگزی دوراهی حرمک .
انفیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگردی قهوهایرنگ و مکیف و عطسهآور که باعث تحریک غشای بینی میشود و جریان اشک را زیاد میکند.
نشاستهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگردی سفید، بیبو، بیمزه که برای آهار دادن پارچه و ساختن پودر و چسب و پختن بعضی خوراکها به کار میرود. در طب نیز استعمال میشود.
گردی چاهلغتنامه دهخداگردی چاه . [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه دوراهی حرمک به زابل میان دوراهی حرمک و تاسوکی ، واقع در 32500هزارگزی دوراهی حرمک .
آردفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگردی که از کوبیدن یا آسیا کردن غلات یا حبوبات بهدست آید: آرد گندم، آرد جو، آرد برنج، آرد نخود.
اکسیددوزنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگردی سفید که پماد آن برای معالجۀ زخمها به کار میرود؛ سفیداب روی. Δ در تولید مواد غذایی، شیشه، و رنگهای ساختمانی کاربرد دارد.