گردشگرفرهنگ انتشارات معین( ~ . گَ) (اِ.) کسی که برای گردش و تماشای دیدنی ها به جایی سفر کند، سیاح ، توریست .
گردشگر 2touristواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که بهطور موقت محل زندگی خود را به قصد سفر و بازدید از مکانهای دیدنی ترک میکند متـ . جهانگرد * مصوب فرهنگستان اول
گردشگر بینقارهایlong-haul touristواژههای مصوب فرهنگستانبازدیدکنندهای که از قارهای به قارۀ دیگر سفر میکند
گردشگر تنوعپذیرmidcentric tourist, midcentricsواژههای مصوب فرهنگستانگردشگری که نه تنوعطلب است و نه تنوعگریز
گردشگر تنوعطلبallocentric tourist, allocentricsواژههای مصوب فرهنگستانگردشگری که به دلیل نیاز شدید به تنوعطلبی به دنبال مقصدهایی است که به او فرصت کسب تجربههای متفاوت فرهنگی و محیطی را میدهد