گردبندنلغتنامه دهخداگردبندن . [ گ َ ب َ دَ ](اِ مرکب ) گردن بند. (برهان ) (آنندراج ) : بزرگان جهان چون گردبندن تو چون یاقوت سرخ اندر میانه .رودکی .
گرداندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهگردشدرآوردن، پردادن، چرخاندن، حرکتدادن ۲. برگردانیدن، تحریف کردن، تغییردادن، دگرگون ساختن، منحرف کردن
بزرگلغتنامه دهخدابزرگ . [ ب ُ زُ ] (ص ) ضد خرد. (شرفنامه ٔ منیری ). ضد کوچک . (آنندراج ). نقیض کوچک . (ناظم الاطباء) (برهان ). مقابل کوچک ، چنانکه کلان مقابل خرد و درشت مقابل ری
یاقوتلغتنامه دهخدایاقوت . (اِ) نام جوهری است مشهور و آن سرخ و کبود و زرد می باشد. گرم و خشک است در چهارم و قایم النار یعنی آتش او را ضایع نمی کند و با خود داشتن آن دفع علت طاعون
تَصْرِيفِفرهنگ واژگان قرآنگرداندن از اين سو به آن سو(از"صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي ، و يا عوض کردن آن با غير آن است ، کلمه تصريف نيز به همين معنا است ، با اين تفاوت
چپ چپ کِردنگویش بختیاریگرداندن چند رأس گاو روى خوشههاىجا مانده از خرمنکوب براى جدا کردندانه از پوشینه.