گردابلغتنامه دهخداگرداب . [ گ ِ ] (اِ مرکب ) (از: گِرد + آب ) ورطه . (آنندراج ). جرداب معرب گرداب است . (منتهی الارب ). جرذاب . (دهار). غرقاب : به آب اندر افکنده شاه دلیرسرش گه ز
گردابلغتنامه دهخداگرداب . [ گ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان قنقری بالا (علیا) از بخش بوانات و سرجهان شهرستان آباده ، واقع در 54000گزی شمال باختری سودیان ، کنار راه فرعی ده بی
گرداب بیگدلیلغتنامه دهخداگرداب بیگدلی . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهور و میلاتی بخش خشت شهرستان کازرون ، واقع در 48000گزی شمال کنارتخته . هوای آن گرمسیری و دارای 100 تن سکنه است
گردآبادلغتنامه دهخداگردآباد. [ گ َ ] (اِخ ) از چهل و یک پاره دیه است از ناحیه ماوین در همدان . (نزهة القلوب مقالة الثالثه ص 72).
گردآبادلغتنامه دهخداگردآباد. [ گ ِ ] (اِخ ) نام شهر مدائن است و آن را طهمورث دیوبند که از جمله ٔ پیشدادیان است بنا کرده بود و جمشید به اتمام رسانید. (برهان ). آباد شده ... و آن هفت