گردالغتنامه دهخداگردا. [ گ َ ] (نف ) گردان . (برهان ) (اوبهی ). گردنده . (آنندراج ). مخفف گردان است . دَوّار. دورزننده : کسی کز خدمتت دوری کند هیچ بر او دشمن شده گردون گردا. عسج
گردافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگردان؛ گردنده: ◻︎ بنگر به چشم خاطر و چشم سر / ترکیب خویش و گنبد گردا را (ناصرخسرو: ۱۶۷).