گردآوریلغتنامه دهخداگردآوری . [ گ ِ وَ ] (حامص مرکب ) عمل گردآوردن . جمع کردن ... جمع و جوری . رجوع به گردآوردن شود.
گردآوریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ردآوری، تجمع، جمعآوری، کلکسیون، آمیزش، ترکیب پهلوی همگذاردن، پیش هم گذاشتن، مونتاژ، ◄ مجاورت اتحاد تشکیل، دربر گرفتن، تألیف، نگارش برداشت، جمعآوری
گردآوری کردنلغتنامه دهخداگردآوری کردن . [ گ ِ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جمع کردن . گردآوردن . فراهم آوردن . و رجوع به گرد آوردن و گرد آوریدن شود.
ارزیابی منطقهarea assessmentواژههای مصوب فرهنگستانگردآوری پیوستۀ اطلاعات در خلال عملیات به دستور فرمانده که ممکن است اطلاعات پیشین را تأیید یا تکمیل یا تصحیح یا رد کند
بررسی آماری سفرtravel surveyواژههای مصوب فرهنگستانگردآوری و مطالعۀ آماری شاخصهای اقتصادی و اجتماعی و مسافرتی اقشار مختلف مردم و شیوههای گوناگونی که برای آمدوشد مورد استفاده قرار میدهند