گردیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حرکت کردن، راهپیمودن، گشتن ۲. چرخزدن، دورزدن ۳. شدن ۴. تحولیافتن، تغییریافتن
گردیدنیلغتنامه دهخداگردیدنی . [ گ َ دی دَ ] (ص لیاقت ) (از: گردیدن + ی ، پسوند لیاقت ) لایق گردیدن . مناسب گشتن . و رجوع به معانی گردیدن شود.
گرزیدنلغتنامه دهخداگرزیدن . [ گ ُ رَ دَ ] (مص ) بضم اول و فتح ثانی بر وزن سنجیدن (؟) بمعنی گرزدن باشد که چاره و علاج کردن است . (برهان ) (آنندراج ). کلمه ٔ مورد بحث مصحف «گزریدن »