گربهلغتنامه دهخداگربه . [ گ ُ ب َ ] (اِخ ) در چهارفرسخی کمتر شمال احمدحسین است . (فارسنامه ٔ ناصری ص 280).
گربهلغتنامه دهخداگربه . [ گ ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر که در 34000گزی جنوب خاور دیلم و کنار راه فرعی گناوه به هندیجان و دیلم واقع شده است . م
هامراهلغتنامه دهخداهامراه . (ص مرکب ) (از: هام (= هم ) + راه ، مزید همراه ) به معنی همراه . رفیق . رفیق راه . رفیق سفر. (از برهان ) (از فرهنگ نظام ) (از ناظم الاطباء) : سگ و گربه
ابن علافلغتنامه دهخداابن علاف . [ اِ ن ُ ع َل ْ لا ] (اِخ ) ابوبکر حسن بن علی نهروانی شاعر. یکی از ندمای معتضد خلیفه ٔ عباسی . وفات به سال 318 هَ .ق . و او را اشعار رائقه است ، ازجم
موشلغتنامه دهخداموش . (اِ) جانور چارپای کوچکی از حیوانات قاضمه که دمبی دراز دارد و در همه جای کره ٔ ارض فراوان است . (از ناظم الاطباء). جانوری است معروف که به عربی فاره گویند.
یتیملغتنامه دهخدایتیم . [ ی َ ] (ع ص ) مرد بی پدر. (منتهی الارب ). کودک بی پدر. (ناظم الاطباء). از آدمیان آنکه پدر از دست داده باشد و به حد مردان نرسیده باشد. (از اقرب الموارد).
مرغلغتنامه دهخدامرغ . [ م ُ ] (اِ) مطلق پرندگان ، و عربان آن را طیر خوانند. (از برهان ). هر طائر که بال و پر و منقار دارد. (غیاث ). مطلق طایر را گویند سوای کرمهای پردار و قدری