گران گوشلغتنامه دهخداگران گوش . [ گ ِ ] (ص مرکب ) مردمی را گویند که گوش ایشان سنگین باشد، یعنی دیر بشنود و کر را نیز گویند چه گران گوشی به معنی کری آمده است . (برهان ). کر. اطروش .
گران گوش شدنلغتنامه دهخداگران گوش شدن . [ گ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) وقر. (دهار). کر شدن . و رجوع به گران گوش شود : دشوار بود غیبت یاران شنیدنم شد گوش من گران و به فریاد من رسید.محسن تأثی
گران گوشیلغتنامه دهخداگران گوشی . [ گ ِ ] (حامص مرکب ) کری . سنگین گوشی : بد مشنو وقت گران گوشی است زشت مگو نوبت خاموشی است . نظامی .رجوع به گران گوش شود.
گران گوشیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسنگین بودن گوش: ◻︎ بد مشنو وقت گرانگوشیست / زشت مگو نوبت خاموشیست (نظامی۱: ۸۸).
گرانفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثقیل، سنگین، وزین ۲. پرقیمت، قیمتی، گرانبها ۳. سخت، شدید ۴. بزرگ، سترگ، عظیم ۵. انبوه، بسیار، زیاد، فراوان ۶. دشوار، صعب، مشکل ۷. تحملناپذیر، زننده، غیرقابلت
گراندیکشنری فارسی به انگلیسیadvanced, costly, dear, dearly, expensive, grave, heavy, high, ponderous, precious, prohibitive, tight
گران گوش شدنلغتنامه دهخداگران گوش شدن . [ گ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) وقر. (دهار). کر شدن . و رجوع به گران گوش شود : دشوار بود غیبت یاران شنیدنم شد گوش من گران و به فریاد من رسید.محسن تأثی
گران گوشیلغتنامه دهخداگران گوشی . [ گ ِ ] (حامص مرکب ) کری . سنگین گوشی : بد مشنو وقت گران گوشی است زشت مگو نوبت خاموشی است . نظامی .رجوع به گران گوش شود.
گرانی گوشلغتنامه دهخداگرانی گوش . [ گ ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ثقل سامعه . وقر : چون سبکبار گشت هزل فروش درخور است آن زمان گرانی گوش .سنائی .رجوع به گران گوش شود.
موقورلغتنامه دهخداموقور. [ م َ ] (ع ص ) گران گوش . (مهذب الاسماء) گران گوش و استخوان کفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || چیز دارای نشانه که در آن وقرات باشد. (از اقرب الموار
سیماب در گوشلغتنامه دهخداسیماب در گوش . [ دَ ] (ص مرکب ) کنایه از کسی است که گوش او کر باشد. (برهان ). کنایه از کسی که آواز نشنود یعنی کر باشد. (غیاث ). ناشنوا. کر.(فرهنگ رشیدی ). کنایه