گران فروشلغتنامه دهخداگران فروش . [ گ ِ ف ُ ] (نف مرکب ) آنکه متاع خویش را به قیمت گران فروشد. مقابل ارزان فروش . دندان گرد در تداول عامه . گران گاز. رجوع به گران گاز شود.
مغالاتلغتنامه دهخدامغالات . [ م ُ ] (ع مص ) گران فروشی کردن : در مغالات بضاعت بضع مبالغتی نکنم . (مرزبان نامه ص 249). و رجوع به مغالاة شود.
دندان گردیلغتنامه دهخدادندان گردی . [ دَ گ ِ ] (حامص مرکب ) حالت و صفت دندان گرد. گران گازی . گران فروشی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به گران فروشی و دندان گرد شود. || کنایه از خست و دنائ
پیچ پیچی کردنلغتنامه دهخداپیچ پیچی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ول خرجی کردن . دست بباد بودن : پیچ پیچی مکن و سیم بکس بازمده نرخ ارزان کن و در میخ درآویز ازار. سوزنی .و محتمل است بمعنی د