گرادلغتنامه دهخداگراد. [ گ ِ ] (اِ) و آن کمانی است برابر 400 1 پیرامون دایره ، جزٔهای آن دقیقه است . (دقیقه ٔ 100قسمتی ) که یک صدم گراد باشد و ثانیه صدقسمتی که یک صدم دقیقه ٔ صد
گرادلغتنامه دهخداگراد. [ گ ِ ] (اِ) جامه ٔ کهنه . (برهان ). جامه های کهنه ٔ پاره پاره . معرب آن جراد است .
گرادلغتنامه دهخداگراد. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 27هزارگزی جنوب خاوری مهاباد و 23هزارگزی باختری راه شوسه ٔ بوکان به میاندوآب . ه
گراد (grade)واژهنامه آزاددرجه و یا نمره ای که به کالا و یا به اشخاص داده می شود و با ای، بی، سی، دی، مطرح می شود مثلاً .Grade A یعنی درجه یک.
گرادانلغتنامه دهخداگرادان . [ گ َرْ را ] (اِخ ) دهی در چهار فرسخ و نیم میانه ٔ شمال و مغرب گاوکان است . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 25).
گرادیسکالغتنامه دهخداگرادیسکا. [ گ ِ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا (ونیسی ) واقع در ساحل ایسون زو . دارای 2700 تن سکنه است .
گرادانلغتنامه دهخداگرادان . [ گ َرْ را ] (اِخ ) دهی در چهار فرسخ و نیم میانه ٔ شمال و مغرب گاوکان است . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 25).