گراتهلغتنامه دهخداگراته . [ گ ِ ت َ / ت ِ ](اِ) موانع و مشکلات پیاپی غیرمنتظر در پیشرفت کاری پیدا شدن . گراته در کاری افتادن در تداول عوام ، گره ،عقده ، مانع، عایق و مشکلاتی در ا
گِراتَهگویش دزفولیگیرکردن مداوم کاری ، بدشانسیِ پشت سرهم ، ماندن و انجام نشدن کاری در مدت زیادی ، پیچ خوردن کار
گراته افتادنلغتنامه دهخداگراته افتادن . [ گ ِ ت َ / ت ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) ژولیده شدن . شوریده شدن .- گراته در کاری افتادن ؛ عایقی در آن پدید آمدن . رجوع به گراته شود.
گرفتهامگویش اصفهانی تکیه ای: hâmgirata طاری: hâmgata طامه ای: hemgite طرقی: hâmgerata کشه ای: hâmgata نطنزی: hâmgereta
گراته افتادنلغتنامه دهخداگراته افتادن . [ گ ِ ت َ / ت ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) ژولیده شدن . شوریده شدن .- گراته در کاری افتادن ؛ عایقی در آن پدید آمدن . رجوع به گراته شود.