گذریلغتنامه دهخداگذری . [ گ ُ ذَ ] (ص نسبی ) عابر. ابن سبیل . رونده : آورده اند که در آبگیری از راه دور و از گذریان و تعرض ایشان مصون ، سه ماهی بودند. (کلیله و دمنه ). || نغل ؛
گذریtransit 4واژههای مصوب فرهنگستانبخشی از جابهجایی مسافر و کالا بین مبدأ و مقصد که مستلزم عبور از کشور ثالث باشد متـ . گذر 5
کالای گذریtransit cargoواژههای مصوب فرهنگستانکالایی که بدون پرداخت عوارض گمرکی و با همان وسیلۀ حمل از یک کشور عبور داده شود
مسافر گذریtransit passengerواژههای مصوب فرهنگستانمسافری که از کشوری به قصد کشور دیگر، از کشور ثالث عبور کند
مهمانخانۀ گذریtransit hotelواژههای مصوب فرهنگستانمهمانخانهای برای مسافرانی که عازم مقصدهای دیگرند متـ . هتل گذری
پُل 2bridge 2, bridge passage, transition 1واژههای مصوب فرهنگستانگذری انتقالی که نقش اصلی آن این است که دو بخش مهمتر را چنان به یکدیگر پیوند دهد که کل واحدی را تشکیل دهند
فاصلۀ گذر تداخلیinterference headwayواژههای مصوب فرهنگستانفاصلۀ گذری که بهحدی نزدیک به هم است که یک وسیلۀ نقلیه میتواند باعث اختلال یا تأخیر در حرکت وسیلۀ نقلیۀ بعدی شود