گذرنامهلغتنامه دهخداگذرنامه . [ گ ُ ذَ م َ / م ِ ](اِ مرکب ) جواز. (مهذب الاسماء). جواز از بهر آمدن ورفتن . (صحاح الفرس ). مکتوبی باشد که در راهها بنمایند. (فرهنگ اوبهی ). جواز، نو
گزرنامهلغتنامه دهخداگزرنامه . [ گ ُ زَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) کتاب تعبیر خواب ، چه گزر بمعنی خواب هم آمده است . (برهان ). و رجوع به گزارشنامه و گزارنامه شود.
گذرنامة ایمنیimmunity passportواژههای مصوب فرهنگستانسندی که نشاندهندة سلامت و ایمنی فرد پس از واکسن زدن یا بهبودی او از بیماری است متـ . گواهی ایمنی immunity certificate, recovery certificate, risk-free certifi
گذرنامة جمعیcollective passportواژههای مصوب فرهنگستانگذرنامهای که برای جمعی از افرادی که با یکدیگر سفر میکنند، بهصورت گروهی، صادر میشود
گذرنامة خانوادگیfamily passportواژههای مصوب فرهنگستانگذرنامهای دربردارندة مشخصات همة اعضای خانواده که برای سرپرست خانواده صادر میشود و دیگر اعضای خانواده نیز میتوانند برای سفر خانوادگی از آن استفاده کنند
گذرنامة خدمتservice passport, official passportواژههای مصوب فرهنگستانگذرنامهای که وزارت خارجه برای مأموران کشوری و لشکری عازمِ به مأموریتهای رسمی صادر میکند و معمولاً دارندة آن از هیچ امتیاز ویژهای برخوردار نیست