گذرادیکشنری فارسی به انگلیسیevanescent, fugitive, passing, impermanent, through, momentary, perishable, short-lived, temporal, temporary, thorough, transient, transitional, transitory
گذرالغتنامه دهخداگذرا. [ گ ُ ذَ ] (نف ) گذرنده : ما ریگ ته جوئیم شما آب گذرا. || موقت . زودگذر. بی اعتبار.
گذرافرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان را، گذران، طیشونده، جریاندار، گردنده، درگردش، درجریان سپریشده، سپری، طیشده، منقضی، گذشته مشغول جاری، مداوم
گذراندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. طی کردن، قراردادبستن، قرارگذاشتن ۲. سپری کردن، گذرانیدن ۳. رد کردن ۴. تجاوزدادن
گذراسازtransitivizerواژههای مصوب فرهنگستانوندی که با پیوستن به فعل ناگذر، فعل گذرا میسازد متـ . متعدیساز