گذاشتهلغتنامه دهخداگذاشته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) صفت مفعولی از گذاشتن . رجوع به معانی گذاشتن شود: سائبه ؛ گذاشته شده . مُسرَدَح ؛ بر سر خود گذاشته . (منتهی الارب ). متروک : ب
گذاشتهفرهنگ انتشارات معین(گُ تِ یا تَ) (اِمف .) 1 - عبور داده ، گذرانیده . 2 - عبور کرده ، گذشته . 3 - سپری کرده . 4 - نهاده ، قرار داده . 5 - جا داده ، مقیم کرده . 6 - رها کرده ، ترک ک