گجگینلغتنامه دهخداگجگین . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان ، 15000گزی خاور کرمان و 6000گزی شمال راه شوسه ٔ کرمان به ماهان . دامنه ، معتدل و سکنه آن 1
گجینلغتنامه دهخداگجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، ده هزارگزی جنوب باختری بیرجند. دامنه ، معتدل و سکنه ٔ آن 18 تن است . آب آن از قنات . محصول
گجینلغتنامه دهخداگجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان روضه چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، ده هزارگزی شمال باختری ارومیه . دارای راه ارابه رو است . جلگه ، معتدل مالاریائی و سکنه
گجینلغتنامه دهخداگجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، ده هزارگزی جنوب باختری بیرجند. دامنه ، معتدل و سکنه ٔ آن 18 تن است . آب آن از قنات . محصول
گجینلغتنامه دهخداگجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان روضه چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، ده هزارگزی شمال باختری ارومیه . دارای راه ارابه رو است . جلگه ، معتدل مالاریائی و سکنه
گجینلغتنامه دهخداگجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز، 7هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و 7هزارگزی در مسیر جاده ٔ تبریز. جلگه ، سردسیر و سکنه ٔ آ
گرگین درلغتنامه دهخداگرگین در. [ گ ُ دَ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان واقع در 38000گزی شمال سنقر و کنار راه فرعی سنقر به قروه . هوای آن سرد و د
گرگین شدنلغتنامه دهخداگرگین شدن . [ گ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گر پیدا کردن . جرب گرفتن . عر. عرور. (منتهی الارب ).