گجستکلغتنامه دهخداگجستک . [ گ ُ ج َ ت َ ] (پهلوی ، ص ) از پهلوی گجستک مقابل خجسته . خبیث . ملعون . بنفرین . رجیم . ... پلید و ناپاک . رجوع به گجسته شود.
گجستهلغتنامه دهخداگجسته . [گ ُ ج َ ت َ / ت ِ ] (ص ) از پهلوی گجستک . ملعون . رجیم . مقابل خجسته ، به آفرین و مرحوم . رجوع به گجستک شود.
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) گُجَسْتَک یا ملعون . لقبی است که ایرانیان به اسکندر مقدونی داده اند لکن پس از اسلام ، آنگاه که بغلط مفسرین لقب ذوالقرنین کورش بزرگ
گجستهلغتنامه دهخداگجسته . [گ ُ ج َ ت َ / ت ِ ] (ص ) از پهلوی گجستک . ملعون . رجیم . مقابل خجسته ، به آفرین و مرحوم . رجوع به گجستک شود.
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َدَ ] (اِخ ) مقدونی ، مشهور به اسکندر گُجَسْتَک (ملعون ) یا کبیر (مولد 356، جلوس 336 و وفات 323 ق .م .). اسم این پادشاه مقدونی الکساندر ۞ بود و م
بنفرینلغتنامه دهخدابنفرین . [ ب ِن ِ ] (ص مرکب ) نفرین شده . ملعون . گجستک : ایستاده بخشم بر در اواین بنفرین سیاه روخ چکاد.حکاک (ازلغت فرس اسدی چ اقبال ص 106).شغاد آن بنفرین شورید