گاوانیلغتنامه دهخداگاوانی . (اِخ ) دهی از دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه ، واقع در 29 هزارگزی خاور بخش و 7 هزارگزی شوسه ٔ میانه به خیاو. کوهستانی . معتدل ، دارای 57 تن سکنه . آب
گاوبانیلغتنامه دهخداگاوبانی . (حامص مرکب ) حفاظت گاو کردن . یاری کردن گاو. صاحب و مالک گاو بودن . نگاهداری گاو کردن .
گاوخانیلغتنامه دهخداگاوخانی . (اِخ ) در ترجمه ٔ محاسن اصفهان در وصف رویدشت آمده است که : فی الجمله ولایتی به انواع عمارت و زراعت پیراسته و اهالی به اصناف مروت و فتوت آراسته . به اق
گودانیلغتنامه دهخداگودانی . [ گ َ / گُو ] (اِ مرکب ) گاودانی . جای نگه داشتن گاو. رجوع به گاودانی شود.
دانیلغتنامه دهخدادانی . (پسوند) دان . (در تداول عوام ) محل . جا. چون چیزی را از چوب وفلز و شیشه و بلور کنند و قابل حمل و نقل باشد بیشتر با «دان » از آن تعبیر کنند. نمکدان . قندد
مباءةلغتنامه دهخدامباءة. [ م َ ءَ ] (ع اِ) (از «ب وء») جای باش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). منزل . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). آرامش جا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خانه و من
دانلغتنامه دهخدادان . (اِ) در آخر کلمه معنی ظرفیت بخشد. (برهان ). جای هر چیز. در کلمات مرکبه افاده ٔ معنی ظرفیت کند و هرچه بدان مضاف شود افاده کند که ظرف آن چیز بود. جای و مکان