گام گاملغتنامه دهخداگام گام . (ق مرکب ) آهسته آهسته . آرام آرام : رفتنت سوی شهر اجل هست روزروزچون رفتن غریب سوی خانه گام گام . ناصرخسرو. || بتدریج . رفته رفته : ناگه روزیت بجر افکن
گاملغتنامه دهخداگام . (اِ) آنقدر از زمین که میان دو پا باشد گاه راه رفتن . قدم . پای . فرجه میان دو قدم . لنگ . پی . این کلمه با افعال برداشن ، زدن . سپردن . گذاشتن ، گذاردن .
گامفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفاصلۀ میان دو پا هنگام راه رفتن؛ قدم. گام برداشتن: (مصدر لازم) به راه افتادن؛ قدم برداشتن. گام برگرفتن: (مصدر لازم) = گام برداشتن گام بیرون نهادن: (مصدر لاز
گاملغتنامه دهخداگام . (فرانسوی ، اِ) از یونانی گاما (نام حرف ) . دایره ، ذوالکل دوره ٔ نغمات هشتگانه . توالی هشت نوت موسیقی است که بترتیب طبیعی دنبال یک دیگر قرار گیرد. چون عده
روزروزلغتنامه دهخداروزروز. (ق مرکب ) روزبروز. (ناظم الاطباء). همه روز. یوماً فیوماً. (ناظم الاطباء). هرروز : گلی کان همی تازه شد روزروزکنون هرزمان می فروپژمرد. ناصرخسرو.هرکه بچه ٔ
ناشمردهلغتنامه دهخداناشمرده .[ ش ِ / ش ُ م ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) شمرده ناشده . بی حساب . نامعدود. که نتوان شمرد از بسیاری : همان کنجد ناشمرده فشاندکزین بیش خواهم سپه بر تو راند.
اجللغتنامه دهخدااجل . [ اَ ج َ ] (ع اِ) گاه . هنگام . زمان : لکل امة اجل اذا جاء اجلهم فلایستأخرون ساعة و لایستقدمون . (قرآن 49/10). لکل امری ٔ فی الدنیا نفس معدود واجل محدود.
پیشانلغتنامه دهخداپیشان . (اِ مرکب ، ق مرکب ) مقابل پایان . پیش پیش . که از آن پیشتر چیزی دیگر نباشد یعنی انتها. (برهان ). پیش پیش بود. که از آن هیچ چیز پیشتر نباشد. (جهانگیری )