گالشدیکشنری فارسی به انگلیسیboot, cowhand, cowherd, galosh, galoshe, overshoe, rubbers, Wellington (bo
گالشلغتنامه دهخداگالش . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) در لهجه ٔ مازندرانی و گیلکی شبان گاو را گویند چنانکه کرد در همانجا شبان گوسفند است . گاودار. گله دار.
گالشواژهنامه آزاددر بارۀ واژۀ "گالش" در زبان مازندرانی "اش" (با کسره زیر الف) از مصدر دیدن می آید؛ "گله اش(galle esh) "یعنی گله بان و کسی که پاپی گله است. در زبان مازندرانی، گا
گالشفرهنگ انتشارات معین(لِ یا لُ) [ فر. ] (اِ.) کفش لاستیکی که یا مستقیماً آن را به پا کنند و یا کفش چرمی را برای حفظ از گل و باران داخل آن نمایند.
گالِشگویش بختیاریگالش، نام نوعى کفش لاستیکى مخصوص مالکان، که درون آن مخمل است و در زمستان روى کفش چرمى پوشند تا گلى نشود.
گالِشگویش بختیاریگالش، نام نوعى کفش لاستیکى مخصوص مالکان، که درون آن مخمل است و در زمستان روى کفش چرمى پوشند تا گلى نشود.
گالش کلالغتنامه دهخداگالش کلا. [ ل ِ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از قرای هفتگانه ٔ رکن کلا از دهستان تالارپی بخش مرکزی شهرستان شاهی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
گالش برلغتنامه دهخداگالش بر. [ ل ِ ب َ ] (اِخ ) موضعی در مازندران قرب آمل . (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 32).