طیفسنجی جِرمیmass spectrometry, MSواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای شناسایی ماده ازطریق تبخیر یا تخلیۀ الکتریکی و سپس قرار دادن گاز حاصل در برابر باریکهای از الکترون که در طی آن یونهای تولیدشده با اِعمال میدان مغناطی
دم زدنلغتنامه دهخدادم زدن . [ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) نفس زدن و نفس کشیدن . (ناظم الاطباء). تنفس . (ترجمان القرآن ). فروبردن و برآوردن نفس : اگرچه دلم دید چندین ستم نخواهم زدن جز به
جداسازی برخوردیimpingementواژههای مصوب فرهنگستاندر نمونهبرداری هوا، فرایند جمعآوری گازها و ذرات معلق و هواویزها ازطریق قرار دادن جریان گازِ مورد نمونهبرداری در معرض برخورد شدید با یک سطح
زیپلنلغتنامه دهخدازیپلن . [ ل َ] (اِ) بالن هدایت شونده ٔآلمان از نوع صلب و سخت که بنام مخترع آن نام گذاری شده است . استخوان بندی این بالن از نوعی آلومینیوم سخت و سبک درست می شده