گازرشویلغتنامه دهخداگازرشوی . [ زُ / زَ ] (ن مف مرکب ) لباس شسته . جامه ٔ سفیدشده . سپیدشده در اشعار ذیل : روز چون جامه کرد گازرشوی رنگرزوار شب شکست سبوی . نظامی .چو گازرشوی گردد ج
گازرشویفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جامۀ شسته و پاکشده.۲. (صفت) ویژگی جامهای که گازر آن را شسته باشد.
گازشوی وِنتوریVenturi scrubberواژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی که در آن گاز از گلوگاه یا ونتوری که مایع شستوشودهنده در آن تزریق شده است عبور میکند
گازری کردهلغتنامه دهخداگازری کرده . [ زُ / زَ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) گازرشُست . گازرشوی . جامه ٔ سفیدشده . شسته شده . || ظاهراً آهار کرده : و جامه ٔ شسته و نرم شده گرمتر از جامه ٔ
ناکاملغتنامه دهخداناکام . (ص مرکب ، ق مرکب ) نامراد. (برهان قاطع) (انجمن آرا). (از: نا (نفی ، سلب )+ کام ). (برهان قاطع چ معین ). ناکامیاب . ناکامروا. به کام نارسیده . آنکه بآرزو