گارولغتنامه دهخداگارو. [ رُ ] (اِخ ) قهرمان داستان لافونتن بنام بلوط و بادرنجبویه از دسته ٔ مردم احمق و پرمدعا که بیهوده از امور انتقاد میکنند.
گارون زنگیلغتنامه دهخداگارون زنگی . [ رُ زَ ] (اِ مرکب ) نامی است که در بندر عباس به بادام هندی دهند. رجوع به بادام هندی شود.
گارونلغتنامه دهخداگارون . [ رُ ] (اِخ ) شطی به فرانسه که در دره ٔ آران (پیرنه اسپانیول ) نبعان یا بدو به اقیانوس اطلس ریزد: طول آن 350 هزار گز، نواحی ذیل را مشروب میکند:گارون علی
گارونلغتنامه دهخداگارون . [ رُ ] (اِخ ) ایالت . (هُت گارون ) در ارتفاعات لانگدوک قرار دارد. حدود آن به سلسله ٔ جبال پیرنِه و سرحد اسپانیا میرسد. مساحت آن 6290 هزار گز مربع است .