گاثلغتنامه دهخداگاث . (اِ) همان گاه است که به پارسی کنونی بمعنی تخت نامیده میشود. (ایران باستان ص 1584) و رجوع به گاس شود.
گاسلغتنامه دهخداگاس . (اِ) در پهلوی صورت اصلی گاه و آن بمعنی سریر است و گویا مملکت سریر را نیز گاس میخوانده اندو به عربی السریر ترجمه کرده اند. سین بدل «ه » آمده است ، آماس ، آ
گاسلغتنامه دهخداگاس . (اِخ ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومه ٔ شهرستان مشهد ، در 80 هزارگزی شمال باختری مشهد، واقع در 9 هزارگزی باختر راه مشهد به باشتین ، دره ، سردسیر. دارای
گاتلغتنامه دهخداگات . (اِ) در زبان پهلوی از اوستائی «گاثا» به معنی سرود و مخصوصاً سرود دینی . رجوع به گاتها شود.
اوستائیلغتنامه دهخدااوستائی . [ اَ وِ ](اِخ ) منسوب به اوستا (زبان ...). از زبانهای هندواروپائی ایران که اوستا کتاب مقدس زرتشتیان به آن نوشته شده . اوستایی به احتمال قوی از زبانهای
دمانلغتنامه دهخدادمان . [ دِ ] (اوستایی ، اِ) نمان . در گاثه های زرتشت به معنی خانه و یکی از چهار واحد جامعه ٔ دودمانی آمده است . (از ایران در زمان ساسانیان ص 29).
گاتهالغتنامه دهخداگاتها. (اِخ ) کهنه ترین و مقدسترین قسمت اوستا گاتها میباشد که در میان یسنا جای داده شده است در خود اوستا گاثا و در پهلوی گاس آمده و جمع آن گاسان میباشد و گاسانی
گاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنخستین منظومۀ ایرانی که از روزگار کهن باقی مانده و قسمت عمدۀ آن سخنان زردشت است که شامل ۱۷ فصل و ۲۳۸ قطعه یا ۸۹۶ بیت است؛ کهنترین و مقدسترین قسمت اوستا؛ سرو