کی کیلغتنامه دهخداکی کی . (اِخ ) دهی از دهستان نوده چناران است که در بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد واقع است و 335 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
کیکیرلغتنامه دهخداکیکیر. [ ک َ کی ] (اِ) به معنی تره تیزک باشد، و آن سبزیی است خوردنی ، و به عربی جرجیر گویند، و به این معنی به کسر اول و زای نقطه دار هم به نظر آمده است . (برهان
کیکیزلغتنامه دهخداکیکیز. (اِ) تراتیزک را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). تره تیزک . (فرهنگ رشیدی ). تفلیسی این کلمه را با زا ضبط کرده ، چون این کتاب برای قافیه ها تألیف شده کیکیز را د
کیکیشلغتنامه دهخداکیکیش . [ ک َ / ک ِ کی ] (اِ) به معنی کیکیر است که تره تیزک باشد. (برهان ) (آنندراج ). جرجیر است . (فهرست مخزن الادویه ). کیکیر. کیکیز. تره تیزک . (ناظم الاطباء
کیکیهانلغتنامه دهخداکیکیهان . [ ] (اِ) قرقیهان . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و او را کیکیهان خوانند، گرم و خشک است ... (الابنیه چ دانشگاه ص 254). رجوع به قرقیهان شود.
کیکیةلغتنامه دهخداکیکیة. [ ک َ کی ی َ / کی َ ] (ع اِ) کیکة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کیکة شود.
کیک لیوانیmug cakeواژههای مصوب فرهنگستانکیکی که در درون لیوانی بزرگ و با استفاده از تندپز در مدتی کوتاه پخته میشود
کیکیرلغتنامه دهخداکیکیر. [ ک َ کی ] (اِ) به معنی تره تیزک باشد، و آن سبزیی است خوردنی ، و به عربی جرجیر گویند، و به این معنی به کسر اول و زای نقطه دار هم به نظر آمده است . (برهان
کیکیزلغتنامه دهخداکیکیز. (اِ) تراتیزک را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). تره تیزک . (فرهنگ رشیدی ). تفلیسی این کلمه را با زا ضبط کرده ، چون این کتاب برای قافیه ها تألیف شده کیکیز را د
کیکیشلغتنامه دهخداکیکیش . [ ک َ / ک ِ کی ] (اِ) به معنی کیکیر است که تره تیزک باشد. (برهان ) (آنندراج ). جرجیر است . (فهرست مخزن الادویه ). کیکیر. کیکیز. تره تیزک . (ناظم الاطباء