کیپدیکشنری فارسی به انگلیسیairtight, chock, chock-full, chockablock, hermetic, tight, tightfitting, watertight
کیپلغتنامه دهخداکیپ . (اِخ ) بیست وهفتمین از خانان اوزبک خیوه (از 1158 تا حدود 1184 هَ . ق .). (از طبقات سلاطین اسلام ص 250).
کیپلغتنامه دهخداکیپ . (ص ) در تداول عامه ، به هم پیوسته . تنگ هم . (فرهنگ فارسی معین ). سخت متصل . بی فرجه . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- کیپ شدن در ؛ محکم پیوسته شدن دو مص