کیوسلغتنامه دهخداکیوس . [ ک َ ](اِخ ) نام برادر انوشیروان است . (برهان ) (ناظم الاطباء). نام برادر اکبر انوشیروان بن غباد بوده که وقتی به حکم انوشیروان عادل حکمرانی تبرستان و خر
کیوسلغتنامه دهخداکیوس . [ ک َ / کیو ] (اِخ ) نام جزیره ای است که عذرا معشوقه ٔ وامق را آنجا فروختند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جزیره ای است که عذرا را در آنجا فروختند و منقلوس خر
کیوسلغتنامه دهخداکیوس . [ کیو / ک ُ ] (ص ) خوهل بود یعنی کژ. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 194). ناراست و کج را گویند. (برهان ) (آنندراج ). به معنی ناراست و کج و معوج آمده . (انجمن آر
کیوسلغتنامه دهخداکیوس . [ یُس ْ ] (اِخ ) شهری در کنار دریای مرمره بود که در زمان اردشیر دوم به دست مهرداد پسرآریوبرزن تسخیر گردید. (از ایران باستان ص 1148).
کیوصلغتنامه دهخداکیوص . [ ک ُ ] (ع مص ) کَیْص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به کَیْص شود.
کیوسکلغتنامه دهخداکیوسک . [ یُس ْ ] (فرانسوی ، اِ) اطاقی که هر سوی آن باز است . کلاه فرنگی . || دکه ای در معابر عمومی که در آن روزنامه ، گل و غیره فروشند. (فرهنگ فارسی معین ). و
کیوسیهلغتنامه دهخداکیوسیه . [ ک َ سی ی َ / سی ی ِ ] (اِخ ) یکی از سه شاخه ٔ خاندان باوند است که در مازندران حکومت داشتند. کیوسیه از 45 تا 397 هَ . ق . فرمانروایی کردند. فرمانروایا
کیوسکواژهنامه آزادکوشک. واژۀ "کیوسک" که از زبانهای اروپایی به پارسی درآمده (وارد شده) همان "کوشک" پارسی است.