سعادتلغتنامه دهخداسعادت . [ س َ دَ ] (ع اِمص ) سعادة : حسودانت را داده بهرام نحس ترا بهره کرده سعادت زواش . اورمزدی .از درگه شهنشه مسعود با سعادت زیبا به پادشاهی دانا به شهریاری
افگاریلغتنامه دهخداافگاری . [ اَ ] (حامص ) خستگی . (یادداشت مؤلف ) : در محنتهاء که در عالم است از بیماری ودرویشی و افگاری و انواع عقوبات . (کیمیای سعادت ).
حسام الدینلغتنامه دهخداحسام الدین . [ ح ُ مُدْدی ] (اِخ ) ابن حسین درگزینی . معروف به سحابی . او راست : تدبیرالاکسیر. و آن ترجمه ٔ کیمیای سعادت غزالی بترکی است . و وفات او به سال 791
حضرتلغتنامه دهخداحضرت . [ ح َ رَ ] (اِخ ) از القاب خدا : ... خبر داد از زهری از انس از رسول صلی اﷲ علیه و سلم از جبرئیل از حضرت که گفتی من با بنده آن کنم که بمن گمان برد... (کیم
خردداشتلغتنامه دهخداخردداشت . [ خ ُ ] (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) چهارم به چشم حقارت و خردداشت به وی نگرد. (کیمیای سعادت ). و رجوع به خرد داشتن شود.