کیماویلغتنامه دهخداکیماوی . [ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به کیمیاء. (ناظم الاطباء). کیمی ّ. منسوب به کیمیاء. (از اقرب الموارد). || عالم به کیمیا. ج ، کیماویون . (از اقرب الموارد).
کیمیالغتنامه دهخداکیمیا. (معرب ، اِ) کیمیاء. عملی است مشهور نزد اهل صنعت که به سبب امتزاج روح و نفس ، اجساد ناقصه را به مرتبه ٔ کمال رسانند یعنی قلعی و مس را نقره و طلا کنند، و چ
علیمرادلغتنامه دهخداعلیمراد. [ ع َ م ُ ] (اِخ ) شیمی دان بود و در مدرسه ٔ پزشکی مصر شیمی تدریس میکرد. او راست : الکیمیاء التحلیلیة المحکمیة، که در سال 1312 هَ . ق . در بولاق در عهد
اکسیرلغتنامه دهخدااکسیر. [ اِ ] (معرب ، اِ) به اصطلاح کیمیاگران جوهر گدازنده و آمیزنده و کامل کننده که ماهیت جسم را تغییر دهد یعنی جیوه را نقره و مس را طلا کند و چنین جوهری وجود