کیفیلغتنامه دهخداکیفی . [ ] (اِخ ) حصن کیفی ، قلعه ای است میان آمِد و جزیره ٔ ابن عمر. (منتهی الارب ) : سلطان جنید از اردبیل با بسیاری ازاهل ارادت طریق مسافرت اختیار نموده به جا
کیفیلغتنامه دهخداکیفی . [ ک َ / ک ِ ] (اِخ ) معروف به نومسلمان . از شاعران قرن یازدهم هجری است . در سبزوار متولد گردید و به سیستان مهاجرت کرد و از دین یهود به اسلام مشرف شد. صاح
کیفیلغتنامه دهخداکیفی . [ ک َ / ک ِ ] (ص نسبی ) منسوب به کیف . چونی .مقابل کَمّی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مأخوذ از تازی ، مست و مخمور. || هر چیزی که مستی آورد و نشئ
کیفیت خدماتservice qualityواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ عناصر کیفی خدمات، مانند راحتی استفاده از سامانۀ حملونقل عمومی و زیبایی و تمیزی، که بر مسافر تأثیر میگذارد
کیفیت زیستگاهhabitat qualityواژههای مصوب فرهنگستانمرتبۀ کلی یک زیستگاه برحسب ویژگیهای کمّی یا کیفی گیاهان یا جانوران آن متـ . شاخص شایستگی suitability index