کیفریلغتنامه دهخداکیفری . [ ک َ / ک ِ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به کیفر. جزایی . (فرهنگ فارسی معین ). جزایی . (فرهنگستان ).
کیفریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، جزایی، تنبیهی، متضمن مجازات انضباطی، انتظامی، انتقامجو، تلافی-جویانه
سیاست کیفریواژهنامه آزادآن دسته از اقدامات حكومت و دولت در جهت پيشگيري از وقوع جرم و درمان و بهبود وضع مجرمان
سوءپیشینهcriminal record,police recordواژههای مصوب فرهنگستانسابقة کیفری افراد مجرم که پلیس قضایی در قالب پروندههای مجزا تهیه و تکمیل میکند و در دایرهای ویژه بایگانی و درصورت لزوم بازیابی میشود