کیش خالهلغتنامه دهخداکیش خاله . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان پره سر طالشدولاب است که در بخش رضواندره ٔ شهرستان طوالش واقع است و 114 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
کیش خالهلغتنامه دهخداکیش خاله . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماسال است که در بخش ماسال شاندرمن شهرستان طوالش واقع است و 446 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
کیشلغتنامه دهخداکیش . (اِخ ) شهری است به ماوراءالنهر نزدیک سمرقند که در این زمان او را شهر سبز خوانند. (فرهنگ اوبهی ). رجوع به کش شود.
کیشلغتنامه دهخداکیش . (اِخ ) نام جزیره ای است در دریای پارس ، جواهرآلات فاخر و مروارید و قطعه و بالشهای زردوز از آنجا آرند، و هوای آن به غایت گرم باشد. (از صحاح الفرس ). نام جز
کیشفرهنگ مترادف و متضاد۱. آیین، دین، شرع، شریعت، طریقت، طریقه، مذهب، مسلک، مشرب، نحله ۲. ترکش، تیردان، جوله ۳. روسری، مقنعه ۴. شمشاد
طغرائیلغتنامه دهخداطغرائی . [ طُ ] (اِخ ) یاقوت آرد: حسین بن علی بن محمدبن عبدالصمد الاستاد، مؤیدالدین ، ابواسماعیل الاصبهانی ، المعروف بالطغرائی . کلمه ٔ طغرائی منسوب به کسی است
جانلغتنامه دهخداجان . (اِ) بقول هوبشمان از کلمه ٔ سانسکریت ذیانه (فکر کردن ) است . و بقول مولر و یوستی جان با کلمه ٔ اوستائی گیه (زندگی کردن ) از یک ریشه است ولی هوبشمان آنرا ص