کیشیلغتنامه دهخداکیشی . (اِخ ) مولانا شمس الدین محمدبن احمد الحکیم . عالم و عارف و صوفی بود و در علوم و فروع اصول ممارست داشت و در معقول و منقول تألیفاتی دارد. قطب الدین محمودب
کیشیلغتنامه دهخداکیشی . (ص نسبی ) منسوب به کیش است که جزیره ٔ قیس باشد. (از انساب سمعانی ). رجوع به کیش (اِخ ) شود.
کیشی خانلغتنامه دهخداکیشی خان . (اِخ ) دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 302 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
کیشینفلغتنامه دهخداکیشینف . [ ن ِ ] (اِخ ) شهری در اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) و مرکز مولداوی است و 302000 تن سکنه و کارخانه ٔ ذوب فلزات دارد. (از لاروس ).
کیشی خانلغتنامه دهخداکیشی خان . (اِخ ) دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 302 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
کیشینفلغتنامه دهخداکیشینف . [ ن ِ ] (اِخ ) شهری در اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) و مرکز مولداوی است و 302000 تن سکنه و کارخانه ٔ ذوب فلزات دارد. (از لاروس ).
هم کیشیلغتنامه دهخداهم کیشی . [ هََ ] (حامص مرکب ) هم کیش بودن . دارای مذهب واحد بودن : گفتم از همدمی و هم کیشی نامها را بود به هم خویشی .نظامی .