کیریلغتنامه دهخداکیری . (اِخ ) نام جایی . (ناظم الاطباء). این کلمه در تاریخ بیهقی در مواضع متعدد آمده و ضبط صحیح آن معلوم نیست . در تاریخ بیهقی چ ادیب ص 274 و 675 به صورت «کیری
کیریانلغتنامه دهخداکیریان . (اِ) به معنی فدا و قربان باشد، و آن بدلی است که خود را / دیگری را بدان از بلا برهانند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کیریان به یای حطی به وزن میه
کیریتسلغتنامه دهخداکیریتس . (اِخ ) عنوانی رسمی بود که رومیان قدیم بر مدنیون داخل شهر روم اطلاق می کردند. (اعلام تمدن قدیم تألیف فوستل دو کولانژ ترجمه ٔ نصراﷲ فلسفی ).
کیرینالیسلغتنامه دهخداکیرینالیس . (اِخ ) یکی از تلال هفتگانه ٔ روم قدیم و در جانب شمال غربی آن شهر بود و قریب 45 ذرع ارتفاع داشت . (اعلام تمدن قدیم تألیف فوستل دو کولانژ ترجمه ٔ نصر
کیرینوسلغتنامه دهخداکیرینوس . (اِخ ) یکی از خدایان مردم سابین بودکه مجسمه ٔ او را به صورت سپاهی نیزه داری می ساختند و رمولوس نیز پس از مرگ بدین نام موسوم شد. (اعلام تمدن قدیم تألی
کیرینیوسلغتنامه دهخداکیرینیوس . (اِخ ) شخصی است که دو مرتبه والی سوریه شد، دفعه ٔ اول از سال چهارم ق . م . تا سال اول ق . م . و بار دیگر از سال 6 تا 11 م . در زمان والیگری اولش اسم