کیانوشلغتنامه دهخداکیانوش . (اِخ ) یکی از دو برادر فریدون . (ناظم الاطباء) : یکی بود از ایشان کیانوش نام دگر نام پرمایه ٔ شادکام .فردوسی .
کیانوشواژهنامه آزادکیانوش نام یکی از شخصیتهای اساطیری ایران در شاهنامهی فردوسی است. او پسر آبتین و فَرانک، و یکی از دو برادر فریدون بود که او را در پیروزی بر ضحاک یاری کرد: برا
کیانوشفرهنگ نامها(تلفظ: kiyānuš) بزرگ جاویدان ، از واژهی اوستایی ' کوئی' = بزرگ ، گرامی + اَنوش = بیمرگ ؛ (در اعلام) نیز نام برادر فریدون .
کیانوشفرهنگ نامهاکیانوش نام یکی از شخصیتهای اساطیری ایران در شاهنامهی فردوسی است. او پسر آبتین و فَرانک، و یکی از دو برادر فریدون بود که او را در پیروزی بر ضحاک یاری کرد: برا
کیاکوشیارلغتنامه دهخداکیاکوشیار. (اِخ ) کوشیار. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوشیار و گوشیار شود.
کیانورفرهنگ نامها(تلفظ: ki(e)yānvar) (کیان + ور (پسوند دارندگی)) ، ویژگی آن که دارای صفات بزرگی و سروری است .
کیاوشفرهنگ نامها(تلفظ: kiyāvaš) (کیا + وش (پسوند شباهت)) ، ویژگی آن که مثل پادشاهان ، سروران و بزرگان است .
شادکاملغتنامه دهخداشادکام . (اِخ ) نام برادر فریدون . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) : برادر دوبودش دو فرخ همال ازو هر دو آزاده مهتر بسال یکی بود از ایشان کیانوش نام دگر نام پر ما
پرمایهلغتنامه دهخداپرمایه . [ پ ُ ی َ / ی ِ ] (اِخ ) نام برادر فریدون : برادر دو بودش [ فریدون را ] دو فرخ همال از او هر دو آزاده مهتر بسال یکی بود زیشان کیانوش نام دگر نام پرمایه
کتابونلغتنامه دهخداکتابون . [ ک َ ] (اِخ ) نام مردی و نام زنی بوده است و در فرهنگ جهانگیری و مؤیدالفضلاء نام دختر قیصر روم نوشته اند که زن گشتاسب بوده و اسفندیار از اوست . لیکن د
هاوائیلغتنامه دهخداهاوائی . (اِخ ) یا ساندویچ ، ایالت پنجاهم ازایالات متحده ٔ امریکا که به صورت مجمعالجزایری در اقیانوس آرام در جنوب مدار رأس السرطان بین َ55، ْ18 وَ25، ْ28 عرض ش
کیاکوشیارلغتنامه دهخداکیاکوشیار. (اِخ ) کوشیار. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوشیار و گوشیار شود.