کیازندلغتنامه دهخداکیازند. [ زَ ] (اِ مرکب ) به معنی پادشاه بزرگ و عظیم باشد، چه کیا پادشاه و زند بزرگ و عظیم را گویند. (برهان ). به معنی پادشاه بزرگ و عظیم الشأن است ، چه کیا به
کیازادفرهنگ نامها(تلفظ: kiyā zād) (کیا + زاد = زاده) ، به معنی بزرگ زاده و پادشاه زاده ، از نژاد و گوهر پادشاهان و سروران.
کیاندختفرهنگ نامها(تلفظ: ki(e)yān doxt) دختر بزرگان و سروران ، دختری که نژاد و تبار او به بزرگان و سروران میرسد .
آسکانواژهنامه آزادروستایی در دهستان طالقان از 5 قریه بایزه رود که شهرت همه آنها کیان است و قلعه ای باستانی بنام کیاندخت در آن وجود دارد که 2300 سال پیش قدمت دارد .
خون رفتنلغتنامه دهخداخون رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) جاری شدن خون : گر تیغ زند بدست سیمین تا خون رود از مفاصل من . سعدی .خون میرود از جسم اسیران کمندش یک روز نپرسد که کیانند و کدام
کدامانلغتنامه دهخداکدامان .[ ک ُ ] (اِ) ج ِ کدام . (یادداشت مؤلف ) : خون می رود از جسم اسیران کمندش یک روز نپرسد که کیانند و کدامان . سعدی .و رجوع به کدام شود.
کیانلغتنامه دهخداکیان . (ادات استفهام ، ضمیر استفهامی ) جمع «که » برای استفهام ذوی العقول است . (آنندراج ). ج ِ کی ، یعنی چه کسان ، و کیانند، یعنی چه کسانند. (ناظم الاطباء). ج ِ
ارسلانلغتنامه دهخداارسلان . [ اَ س َ ] (ترکی ، اِ) شیر. (مؤید الفضلاء). شیر درنده . (غیاث ). اسد. (غیاث ) (آنندراج ). مجازاً مرد شجاع : آنچه منصب میکند با جاهلان از فضیحت ، کی کن